موضوعات: "کتابشناسی امام هادی(ع)" یا "کرامات امام هادی (ع)" یا "اصحاب و شاگردان امام هادی (ع)"

کتابشناسی امام هادی (ع) / کتابهای فارسی

29ام شهریور, 1391

 

 

 

                        
در مورد امام هادي(ع)، کتاب‌هاي مختلفي نوشته شده است که در اين مجال مروري کوتاه بر برخي از اين کتاب‌ها خواهيم داشت.

کتاب‌هاي فارسي
1.امام على النقى(ع)، سيد کاظم ارفع، تهران، مؤسسه انتشارات فيض کاشانى، 1370، رقعى، 63 ص.

2. امام هادى(ع)، گروه کودکان و نوجوانان بنياد بعثت، بازنويسى: مهدى رحيمى، تهران، بنياد بعثت، 1373، رقعى، 110ص (از سلسله کتاب‌هاى برگزيدگان ـ12).

3. امام هادى(ع)، ترجمه واحد تدوين و ترجمه، تهران، سازمان تبليغات اسلامى، 1368، جيبى، 138ص (از سرى کتاب‌هاى سرچشمه‌هاى نور ـ12)

4. امام هادى قهرمان شکست ناپذير عصر متوکل، محمد رسول دريايى، (مؤلف در آخر کتاب امام هادى و نهضت علويان، اين کتاب را ضمن آثار چاپ شده‌اش معرفى نموده است، اما اطلاعات ديگري پيدا نشد.)

5. امام هادى(ع) و نهضت علويان، محمد رسول دريايى، تهران، انتشارات رسالت قلم، 1361، رقعى، 293 ص.

6. پيشواى دهم، حضرت امام على بن محمد الهادى(ع)، گروه نويسندگان، قم، مؤسسه در راه حق، 1371، رقعى، 70ص (اين کتاب به عربى و اردو ترجمه شده است.)

7. تحليلى از تاريخ دوران دهمين خورشيد امامت، امام هادى، على رفيعى، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، 1370، وزيرى، 163ص.

8. تحليلى از زندگانى امام على النقى(ع)، گروه نويسندگان، زير نظر قوام‌الدين وشنوى قمى (1325 ـ 1418ق)، قم، مؤسسه احياء و نشر ميراث اسلامى، 1359، جيبى، 111ص.

9. تحليلى از زندگانى امام هادى(ع)، باقر شريف قرشى، ترجمه محمدرضا عطايى، مشهد، کنگره جهانى امام رضا، 1371، وزيرى، 528 ص.

10. حضرت امام على‌النقى، فضل‌الله کمپانى (م1414ق)، تهران، انتشارات مفيد، 1360.

11. حضرت امام على‌النقى(ع)، عبدالامير فولاد زاده، تهران، انتشارات اعلمى، 1359، وزيرى، 40 ص (مصور، ويژه نوجوانان)

12. حضرت امام على نقى، سيد‌مهدى آيت‌اللهى (دادور)، تهران، انتشارات جهان آرا، 1368، وزيرى، 24 ص (مصور، ويژه نوجوانان) (اين کتاب به زبان‌هاي عربى، ترکى، اردو، انگليسى، فرانسه و تاجيکى ترجمه شده است.) (از سلسله کتاب‌هاى آشنايى با معصومين ـ 12)

13. حضرت امام هادى [ميرابوالفتح دعوتى]، قم، انتشارات شفق، بى‌تا، وزيرى، 32 ص (مصور، ويژه نوجوانان) (اين کتاب به زبان عربى ترجمه شده است.)

14. دهمين ستاره (داستان زندگى امام هادى)، رضا شيرازى، تهران، انتشارات پيام آزادى،1373، رقعى، 119ص (مصور، ويژه نوجوانان) (اين کتاب مشتمل بر چهارده داستان از زندگى امام است.)

15. زندگانى امام دهم حضرت امام هادى، نوشته هيئت تحريريه مؤسسه در راه حق، ساده نويسى، دفتر تحقيق و تأليف کتب درسى، چاپ سوم، تهران، سازمان نهضت سواد‌آموزى، 1375، رقعى، 17ص.

16. زندگانى امام على الهادى، باقر شريف قرشى، ترجمه سيد حسن اسلامى، قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1371، وزيرى، 398 ص.

17. زندگانى پيشواى دهم امام هادى، عبدالرحيم عقيقى بخشايشى، قم، انتشارات نسل جوان، 1357، جيبى، 112 ص.

18. زندگانى حضرت امام على النقى، ابوالقاسم سحاب (1304ـ 1376ق)، تهران، انتشارات اسلاميه، 1375ق، وزيرى، 187 ص.

19. زندگانى حضرت امام على النقى الهادى، حسين عمادزاده اصفهانى (1325ـ 1410ق)، تهران، شرکت سهامى طبع کتاب، 1341ش1382/ق، وزيرى، 404 ص.

20. زندگانى دهمين پيشواى شيعه حضرت امام هادى، مرتضى مدرسى چهاردهى، تهران، انتشارات غدير، 1352ش1393/ق، جيبى، 250 ص.

21. زندگى و سيماى حضرت امام هادى، سيد‌محمد‌تقى مدرسى، ترجمه محمد‌صادق شريعت، تهران، مؤسسه فرهنگى انصارالحسين(ع)، 1370.

22. ستارگان درخشان سرگذشت حضرت امام على النقى(ج12)، محمدجواد نجفى، چاپ پنجم، تهران، انتشارات اسلاميه، 1361، جيبى، 176ص.

23. معصوم دوازدهم امام هادى، جواد فاضل (1335ـ 1386ق) تهران، انتشارات علمى، 1338 (ضمن کتاب معصوم نهم تا معصوم سيزدهم)

24. ناسخ‌التواريخ (زندگانى حضرت امام على‌النقى)، عباسقلي‌خان بن ميرزا محمدتقى خان سپهر (م1341ق)، تهران، کتابفروشى اسلاميه، 1355ـ 1358، وزيرى، 1ج (اين کتاب گسترده‌ترين و پرمطلب‌ترين کتاب پيرامون امام است.)

25. نگاهى بر زندگى امام هادى، محمد محمدى اشتهاردى، تهران، نشر مطهر، 1374، رقعى، 144ص.

26. نگرشى کوتاه به زندگى امام هادى، على محمدعلى دخيل، ترجمه مؤسسه اهل بيت(ع)، تهران، بنياد بعثت، 1361، رقعى، 70ص.

27.تحليلي از دوران دهمين خورشيد امامت امام هادي، سيد محمد حسيني، علي رفيعي، قم، دفتر تبليغات اسلامي، 1370ش، 630 ص.

28.صحيفه امام هادي(ع)، جواد قيومي اصفهاني، قم، دفتر انتشارات اسلامي، 1381ش، 431 ص.

29. چهارده نور پاک، عقيقي بخشايشي، ج12، زندگي امام هادي(ع) قم، انتشارات نويد اسلام،1381، 139ص.

30. تحليلي از زندگاني امام هادي(ع)، باقر شريف قرشي، مشهد، کنگره جهاني حضرت رضا عليه‌السلام، 1371ش، 528 ص.

31.زندگاني دهمين پيشواي شيعه حضرت امام هادي(ع)، مرتضي مدرسي چهاردهي، تهران، انتشارات غدير، 1352ش، 250ص.

32.خورشيد هدايت پيشواي دهم امام علي بن محمد الهادي(ع)، هيئت تحريريه مؤسسه در راه حق، قم، موسسه در راه حق، 69ص.

33.فرهنگ جامع سخنان امام هادي(ع)، همراه با متن کتاب موسوعه کلمات الامام الهادي، گروه حديث پژوهشکده باقرالعلوم(ع)، ترجمه علي مويدي، نشر معروف 1380، 590ص.

34.سيره عملي اهل بيت(ع) حضرت امام علي النقي الهادي(ع)، کاظم ارفع، قم، فيض کاشاني، 63ص.

35.چشمه‌هاي نور: امام هادي(ع)، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، 1368ش، 138ص.

36.مشکات هدايت: پژوهشي در زندگاني امام هادي(ع)، ابوالفضل هادي‌منش، قم، مرکز پژوهش‌هاي اسلامي صدا‌و‌سيما، 136ص.

37.امام هادي(ع) قهرمان شکست‌ناپذير عصر متوکل، محمد رسول دريائي، انتشارات وهاج، 1336ه. 294 ص.

38.امام هادي و نهضت علويان، محمد رسول دريائي، رسالت قلم، 361،293 ص.

39.ستارگان درخشان، ج12: سرگذشت حضرت امام علي النقي(ع)، محمد جواد نجفي، قم کتابفروشي اسلاميه، 176ص.

 

 

 

اشتراک گذاری این مطلب!

کرامات امام هادی (ع)/ احترام پرندگان به امام هادي(علیه السلام)

29ام شهریور, 1391

                 
ابوهاشم جعفري مي‌گويد:

متوکل تالار آفتابگيري درست کرده بود که پنجره‌هاي مشبک داشت و داخل آن پرندگان خوش آواز را رها ساخته بود. روزهايي که سران حکومت براي سلام رسمي و تبريک نزد او مي‌آمدند، متوکل درون همين تالار مي‌نشست اما بر اثر سر و صداي پرندگان، نه حرف ديگران را مي‌شنيد و نه ديگران حرفش را مي‌شنيدند.
فقط وقتي که امام هادي عليه السلام وارد مي‌شدند تمام پرندگان ساکت و آرام مي‌شدند و تا وقتي امام هادي از آنجا خارج نمي‌شد سر و صدايي شنيده نمي‌شد.

بحار الانوار، ج 50، ص 148، ح 34.

اشتراک گذاری این مطلب!

کرامات امام هادی (ع)/نجات جان يونس نقاش

27ام شهریور, 1391

                                      

روزي يونس نقاش با دل ترسان و مضطرب نزد امام هادي عليه السلام رفت و گفت: «اي آقاي من، تو را درباره خانواده‌ام سفارش به نيکي مي‌کنم.»

امام فرمود: «چه خبر شده؟»
يونس گفت: «تصميم گرفتم از اين جا بروم.»
امام هادي عليه السلام در حالي که تبسمي بر لب داشت فرمود: «چرا؟»
يونس گفت: «موسي بن بغا (يکي از مقامات حکومت بني‌عباس) نگيني به من سپرد که بسيار ارزشمند و قيمتي است و از من خواست روي آن نقشي حک کنم. موقع کار اين نگين دو نيم شد. فردا قرار است آن را تحويل بدهم و در اين صورت يا هزار تازيانه مي‌خورم يا مرا مي‌کشند.»
حضرت هادي عليه السلام فرمود: «به منزلت برگرد. تا فردا جز خير چيزي نخواهد بود.»
فردا يونس دوباره ترسان و لرزان خدمت امام هادي عليه السلام رسيد و اظهار داشت: «مامور آمده و نگين را مي‌خواهد.»
امام فرمود: «برگرد که جز خير نخواهي ديد.»
يونس پرسيد:«اي آقاي من، به او چه بگويم؟»
امام تبسمي کرد و فرمود: «برگرد و به آنچه به تو مي‌گويد گوش بده. جز خير نخواهد بود.» يونس رفت و پس از مدتي با لبان خندان بازگشت. به امام گفت: «اي سيد من! مامور مي‌گويد کنيزانم با هم اختلاف دارند. آيا مي‌تواني اين نگين را دو نيمه کني تا ما نيز تو را بي‌نياز کنيم؟»
امام هادي عليه السلام خشنود شد و رو به آسمان عرض کرد: «خدايا حمد از آنِ توست که ما را از آن گروهي قرار دادي که تو را ستايش کنند.»


- بحارالانوار، ج 50، ص 125، ح 3.

اشتراک گذاری این مطلب!

از کرامات و فضایل امام هادی علیه السلام

27ام شهریور, 1391

                                         
شخصی شعبده باز و بی نظیر از هند آمده بود و متوکل که خود فردی بازیگر و عیاش بود، تصمیم گرفت تا در مجلسی، حضرت هادی را شرمنده کند. پس به آن شعبده باز گفت:

اگر علی بن محمد را خجل کنی “هزار دینار” پاداش خواهی گرفت. شعبده باز گفت: دستور بده نان نازک و سبک بپزند و آن ها را بر سر سفره بچینند و جای مرا در کنار علی بن محمد قرار ده.

به دستور متوکل سفره آماده شد و در سمت چپ حضرت هادی پشتی قرار داده شده بود که بر آن تصویر شیری بود و آن دلقک نیز در کنار سفره و نزد این پشتی نشست.

حضرت هادی دست به سفره بردند تا نانی بردارند، ناگهان نان پرید دست حضرت هادی به نان نرسید، دست به سمت نان دوم بردند، آن نیز پرید و نان سوم هم به دست حضرت هادی نرسید و صدای قهقهه جمع حاضر برخاست.حضرت هادی دست مبارک خود را بر پشتی زده و به آن تصویر اشاره نموده و گفتند:«او را بگیر» آن تصویر همانند شیری پرید و دلقک را بلعید و باز بر جای خود برگشت. همه حاضران از این واقعه متحیر شدند. حضرت هادی از جای خود بر خاست. متوکل التماس نمود که بنشین و آن مرد را بر گردان.

حضرت امام هادی علیه السلام فرمود: به خدا دیگر او را نخواهی دید، آیا تا به این حد جرات یافته ای که دشمنان خدا را بر اولیاء خدا مسلط گردانی؟!

حضرت هادی از خانه بیرون آمد و آن شعبده باز “هیچ گاه” دیده نشد…
ابن حمزه از زرافه [زراره] پرده دار متوکل نقل کرده است.

الثاقب فی المناقب: 555 ح 497،
الخرائج و الجرائح 1: 400 ح 6، کشف الغمة 2:393، مدینة المعاجز 7: 472 ح 2474، حیلة الابرار 2: 473،
اثبات الهداة 6: 243 ح 41، البحار 50: 146 ح 30.

 

 

اشتراک گذاری این مطلب!

فضیلت های اخلاقی و رفتاری امام نهم حضرت علی التقی الهادی علیه السلام

26ام شهریور, 1391

امام هادی(ع) نمونه ای از انسان کامل و مجموعه سترگی از اخلاق اسلامی بود. «ابن شهر آشوب» در این باره می نویسد:

«امام هادی(ع) خوش خوترین و راست گوترین مردم بود. کسی که او را از نزدیک می دید، خوش برخوردترین انسان ها را دیده بود و اگر آوازه اش را از دور می شنید، وصف کامل ترین فرد را شنیده بود. هرگاه در حضور او خاموش بودی، هیبت و شکوه وی تو را فرا می گرفت و هرگاه اراده گفتار می کردی، بزرگی و بزرگواری اش بر تو پرده در می انداخت. او از دودمان رسالت و امامت و میراث دار جانشینی و خلافت بود و شاخساری دل نواز از درخت پربرگ و بار نبوت و میوه سرسبد درخت رسالت …».(1)

                          

امام در تمام زمینه های فردی، اعم از ظاهری و اخلاقی، زبانزد همگان بود. «ابن صباغ مالکی» در این راستا می نگارد:

«فضیلت ابوالحسن، علی بن محمد الهادی(ع) بر زمین پرده گسترده و رشته هایش را به ستاره های آسمان پیوسته است. هیچ فضیلتی نیست که به او پایان نیابد و هیچ عظمتی نیست که تمام و کمال به او تعلق نگیرد. هیچ خصلت والایی بزرگ نمی نماید مگر آنکه گواه ارزش آن در وی آشکار است. او شایسته، برگزیده و بزرگوار است که در سرشت والا پسندیده شده است … هر کار نیکی با وجود او رونق یافته. او از نظر شکوه، آرامش، پاکی و پاکیزگی بر اساس روش نبوی و خلق نیکوی علوی آراسته شده که هیچ فردی از آفریدگان خدا به سان او نیست و به او نمی رسد و امید رسیدن به او را هم ندارد».(2)

نیکو و به جاست این قسمت از نوشتار، به زیبایی های طبع او آراسته گردد:

1. عبادت

ایجاد ارتباط عاشقانه با معبود و معشوق ازلی و عبادت فراوان، از ویژگی های برجسته امام هادی(ع) است. در این باره نوشته اند: «همواره ملازم مسجد بود و میلی نیز به دنیا نداشت. عبادتگری فقیه بود. شب ها را در عبادت به صبح می رساند بی آنکه لحظه ای روی از قبله برگرداند. با پشمینه ای بر تن و سجاده ای از حصیر زیر پا به نماز می ایستاد. شوق به عبادتش به شب تمام نمی شد. کمی می خوابید و دوباره برمی خاست و مشغول عبادت می شد. آرام زیر لب قرآن را زمزمه می کرد و با صوتی محزون آیاتش را می خواند و اشک می ریخت که هرکس صدای مناجات او را می شنید، می گریست. گاه بر روی ریگ ها و خاک ها می نشست. نیمه شب ها را مشغول استغفار می شد و شب ها را به شب زنده داری می گذراند.(3) شبانگاه به سجده و رکوع می افتاد و با صدایی محزون و غمگین می گفت: خداوندا، این گناهکار پیش تو آمده و این نیازمند به تو روی آورده، خدایا، رنج او را در این راه بی پاداش مگذار! بر او رحمت آور و او را ببخش و از لغزش هایش درگذر».(4)

2. ساده زیستی

از دیگر ویژگی های برجسته اخلاقی امام هادی(ع)، ساده زیستی و دوری از دنیا بود. در این زمینه نیز آمده است: «از دنیا چیزی در بساط زندگی نداشت. بنده ای وارسته از دنیا بود. در آن شبی که به خانه اش هجوم آوردند، او را تنها یافتند با پشمینه ای که همیشه بر تن داشت و خانه ای که در آن هیچ اسباب و اثاثیه چشم گیری دیده نمی شد. کف خانه اش خاک پوش بود و بر سجاده حصیری خود نشسته، کلاهی پشمین بر سر گذاشته و با پروردگارش مشغول نیایش بود».(5)

3. دانش

یکی از محورهای اساسی و از سترگ ترین پشتوانه های امامت، دانش امام است که بر اساس آن بشریت از کوره راه های نابودی رهایی می یابد. شخصیت علمی امام هادی(ع) از همان دوران کودکی و پیش از امامت ایشان شکل گرفته بود. مناظره های علمی، پاسخ گویی به شبهه های اعتقادی و تربیت شاگردان برجسته نمونه های برجسته ای از جایگاه والای علمی امام هادی(ع) است. او در همان کودکی مسائل پیچیده فقهی را که بسیاری از بزرگان و دانشمندان در حلّ آن فرو می ماندند، حل می کرد. گنجینه ای پایان ناپذیر از دانش و چکاد نشینی در بلندای بینش بود. دشمن ساده اندیش به خیال در هم شکستن وجهه علمی ایشان، مناظره های علمی تشکیل می دهد، ولی جز رسوایی و فضاحت ثمره ای نمی بیند. از این رو، به بلندی مقام امام اعتراف می کند و سر تسلیم فرود می آورد.(6)

با این همه، متوکل، مانع نشر و گسترش علوم از سوی ایشان می شده همواره در تلاش بود تا شخصیت علمی امام بر مردم

آشکار نشود. از این رو، امام را تحت مراقبت شدید نظامی گرفته بود و از ارتباط دانشمندان علوم و حتی مردم عامی با ایشان جلوگیری می کرد. دشمنان، پرتو گیتی فروز آن آفتاب علم و معرفت را می دیدند و خفاش صفت با چشمانی شب زده به خیال شب پرستی، از فروزندگی اش چشم فرو می بستند و با شمعی به جنگ آفتاب می رفتند و مناظره به راه می انداختند. با این حال، امام با صبری بی پایان، لحظه ها را به کار می گرفت و تیرگی جهل را با نور دانش خود می زدود. او در بیان پرتوافشانی چهارده خورشید تابنده علم می فرمود:

اسم اعظم خدا هفتاد و سه حرف است. تنها یک حرف آن نزد آصف [بن برخیا] بود که وقتی خدا را بدان خواند، زمین برای او در هم پیچیده شد و تخت بلقیس را نزد سلیمان نبی آورد. آن گاه زمین گسترده شده و به حال اول خود برگشت. تمام این ها در یک چشم برهم زدن انجام گرفت، ولی نزد ما هفتاد و دو حرف از آن وجود دارد که یک حرف آن نزد خدا مانده [و بقیه را به ما داده[ که در خزانه دانش غیب او به خودش اختصاص دارد.(7)

او به تمامی زبان های عصر خود از قبیل هندی، ترکی، فارسی و… آگاه بود و حتی نوشته اند که در جمع فارسی زبانان به زبان خودشان سخن می گفت.(8)

اظهار نظرهای «یزداد نصرانی»، شاگرد «بختیشوع» درباره دانش امام هادی(ع) بسیار مهم است. او پزشک مخصوص دربار معتصم بود. چیرگی امام در دانش، به اندازه ای او را مجذوب خود کرده که در توصیف مقام علمی ایشان گفته بود: «اگر بنا باشد آفریده ای را نام ببریم که از جهان غیب آگاهی داشته باشد، او (امام هادی(ع)) خواهد بود». این سخن نتیجه تنها دیدار کوتاه او با امام بود.(9)

4. آگاهی از اسرار

براساس روایات فراوان، امام معصوم(ع) هر گاه بخواهد از چیزی که بر او پوشیده است، آگاه شود، خداوند او را بدان آگاه خواهد ساخت. امام علی النقی(ع) نیز به سان دیگر پیشوایان، از غیب خبر می داد، آینده را به وضوح می دید. از درون افراد آگاه بود و زمان مرگ افراد را می دانست.

«ابوالعباس احمد ابی النصر» و «ابو جعفر محمد بن علویه» می گویند: «شخصی از شیعیان اهل بیت(ع) به نام عبدالرحمان در اصفهان می زیست. روزی از او پرسیدند: سبب شیعه شدن تو در این شهر چه بود؟ گفت: من مردی نیازمند، ولی سخنگو و با جرئت بودم. سالی با جمعی از اهل شهر برای دادخواهی به دربار متوکل رفتم. به در کاخ او که رسیدیم، شنیدیم دستور داده امام هادی(ع) را احضار کنند. پرسیدم: علی بن محمد کیست که متوکل چنین دستوری داده؟ گفتند: او از علویان است و رافضی ها او را امام خود می خوانند. پیش خود گفتم شاید متوکل او را خواسته تا به قتل برساند. تصمیم گرفتم همان جا بمانم تا او را ملاقات کنم. مدتی بعد سواری آهسته به کاخ متوکل نزدیک شد. باوقار و شکوهی خاص بر اسب نشسته بود و مردم از دو طرف او را همراهی می کردند. به چهره اش که نگاه کردم، محبّتی عجیب از او در دلم افتاد. ناخواسته به او علاقه مند شدم و از خدا خواستم که شرّ دشمنش را از او دور گرداند. او از میان جمعیت گذشت تا به من رسید. من در سیمایش محو بودم و برایش دعا می کردم. مقابلم که رسید، در چشمانم نگریست و با مهربانی فرمود: خداوند دعاهای تو را در حق من مستجاب کند، عمرت را طولانی سازد و مال و اولادت را بسیار گرداند.

وقتی سخنانش را شنیدم، از تعجب ـ که چگونه از دل من آگاه است؟ ـ ترس وجودم را فرا گرفت. تعادل خود را از دست دادم و بر زمین افتادم. مردم اطرافم را گرفتند و پرسیدند چه شد. من کتمان کردم و گفتم: خیر است ان شاء اللّه و چیزی به کسی نگفتم تا این که به خانه ام بازگشتم. دعای امام هادی(ع) در حق من مستجاب شد. خدا دارایی ام را فراوان کرد. به من ده فرزند عطا فرمود و عمرم نیز اکنون از هفتاد سال فزون شده است. من نیز امامت کسی را که از دلم آگاه بود، پذیرفتم و شیعه شدم.(10)

«خیران اسباطی» نیز در زمینه آگاهی امام از اسرار می گوید: نزد ابوالحسن الهادی(ع)، در مدینه رفتم و خدمت ایشان نشستم. امام پرسید: از واثق (خلیفه عباسی) چه خبر داری؟ گفتم: قربانت شوم! او سلامت بود و ملاقات من با او از همه بیشتر و نزدیک تر است. اما الآن حدود ده روز است که او را ندیده ام. امام فرمود: مردم مدینه می گویند: او مرده است. گفتم: ولی من از همه او را بیشتر می بینم و اگر چنین بود، باید من هم آگاه می بودم. ایشان دوباره فرمودند: مردم مدینه می گویند او مرده! از تأکید امام براین کلمه فهمیدم منظور امام از مردم، خودشان هستند.

سپس فرمود: جعفر (متوکل عباسی) چه؟ عرض کردم: او در زندان و در بدترین شرایط است. فرمود: بدان که او هم اکنون خلیفه است. سپس پرسید: ابن زیّات(11) (وزیر واثق) چه شد؟ گفتم: مردم پشتیبان او و فرمانبردارش هستند. امام فرمود: این قدرت برایش شوم بود. پس از مدتی سکوت فرمود: دستور خدا و فرمان های او باید اجرا شوند و گزیری از مقدّرات او نیست. ای خیران، بدان که واثق مرده، متوکل به جای او نشسته و ابن زیات نیز کشته شده است. عرض کردم: فدایت شوم، چه وقت؟! با اطمینان فرمود: شش روز پس از اینکه از آنجا خارج شدی».(12)

5 . سخنوری

گفتار امام، شیرین و سرزنش ایشان تکان دهنده بود. به گونه ای که آموزگارش در کودکی شیفته سخنوری او گردید. آن گاه که لب به سخن می گشود، روح شنونده اش را تازگی می بخشید و چون او را عتاب می کرد، کلامش چون شمشیری آتشین از جمله های نغز، پیکره دشمنش را شرحه شرحه می کرد.

آن گاه که خصم برای عشرت طلبی خود از او می خواهد شعری بخواند تا بزم خود را با آن کامل کند، لب به سخن می گشاید، چند بیت می خواند و آن چنان آتشی از ترس در وجود او می اندازد که بزم و عیش اش را تباه می سازد و جهان را پیش چشمان شب پرست دشمن تیره و تار می کند. امام می سراید:

ـ بر بلندای کوهسارها شب را به صبح آوردند، در حالی که مردان نیرومند از آنان نگهبانی می کردند، ولی کوه های بلند هم به آنان کمکی نکرد.

ـ سرانجام پس از دوران شکوه و عزت از جایگاه های خویش به زیر کشیده شده و در گودال های قبر افتادند و در چه جای بد و ناپسندی منزل گرفتند.

ـ پس از آن که به خاک سپرده شدند و فریادگری فریاد برآورد: کجاست آن دستبندها، تاج ها و زیور آلات و آن لباس های فاخرتان؟

ـ کجاست آن چهره های ناز پرورده و پرده نشین تان؟

ـ قبرهاشان به جای آنها ندا در می دهد: بر آن چهره های ناز پرورده اکنون کرم ها می خزند.

ـ چه بسیار خوردند و آشامیدند، ولی اکنون پس از آن همه شکم بارگی ها، خود، خوراک کرم ها می شوند.

مستی از سر متوکل پرید. جام شراب از دستش به زمین افتاد. تلوتلوخوران از ترس فریاد می کشید. حاضران می گریستند و متوکل، سخت حیران و وحشت زده، آن قدر گریست که ریشش خیس شد و دستور داد بزم بر هم خورده را برچینند.(13)

6. مهربانی

امام بسیار مهربان بود و همواره در رفع مشکلات اطرافیان تلاش می کرد و حتی گاه خودرا به مشقّت می انداخت. آن هم در دورانی که شدت سخت گیری های حکومت بر شیعیان به اوج خود رسیده بود. «محمد بن علی» از «زید بن علی» روایت می کند: «من به سختی بیمار شدم و شبانه، پزشکی برای درمان من آوردند. او نیز دارویی برایم تجویز کرد. فردای آن روز هر چه گشتند، نتوانستند آن دارو را بیابند. پزشک دوباره برای مداوای من آمد و دید حالم وخیم تر شده است، ولی چون دید دارو را به دست نیاورده ام، ناامیدانه از خانه ام بیرون رفت.

اندکی بعد فرستاده امام هادی(ع) به خانه ام آمد. او کیسه ای در دست داشت که همان دارو در آن بود. آن را به من داد و گفت:

ابوالحسن به تو سلام رساند و این دارو را به من داد تا برایت بیاورم. او فرمود: آن را چند روز بخور تا حالت بهبود یابد.

دارو را از دست او گرفتم و خوردم و چندی بعد به کلی بهبود یافتم».(14)

7. احترام به اهل دانش

امام، به مردم به ویژه دانشمندان و اهل علم احترام فراوان می گذاشت. در تاریخ آمده است: روزی امام در مجلسی نشسته بودند و جمعی از بنی هاشم، علویان و دیگر مردم نیز در آن مجلس حضور داشتند که دانشمندی از شیعیان وارد شد. او در مناظره ای اعتقادی و کلامی، تعدادی از ناصبیان و دشمنان اهل بیت: را مجاب و رسوا ساخته بود. به محض ورود این شخص به مجلس، امام از جای خود برخاست و به نشانه احترام به سویش رفت و او را نزد خود در بالای مجلس نشانید و با او مشغول صحبت شد. برخی از حاضران از این رفتار امام ناراحت شده و اعتراض کردند. امام در پاسخ آنان فرمود: اگر با قرآن داوری کنم، راضی می شوید؟ گفتند: آری. امام تلاوت فرمود: (ای کسانی که ایمان آورده اید، هنگامی که به شما گفته شد: در مجلس جا برای دیگران باز نمایید، باز کنید. تا خداوند [رحمتش را [برایتان گسترده سازد. و چون گفته شد برخیزید، برخیزید تا خداوند به مراتبی [منزلت [مؤمنانتان و کسانی را که علم یافته اند بالا برد)(15) و نیز فرموده است: (آیا کسانی که دانشمند هستند با آنان که نیستند برابرند؟)(16) خداوند مؤمن دانشمند را بر مؤمن غیر دانشمند مقدم داشته، همچنان که مؤمن را بر غیر مؤمن برتری داده است. آیا به راستی آنکه می داند و آنکه نمی داند، مساوی است؟ پس چرا انکار و اعتراض می کنید؟ خدا به این مؤمن دانشمند برتری داده است. شرف مرد به دانش اوست، نه به نسب و خویشاوندی اش. او نیز با دلایلی محکم که خدا به او آموخته، دشمنان ما را شکست داده است.(17)

8 . بخشش

بخشندگی با خون و گوشت اهل بیت: آمیخته بود. آنان همواره با بخشش های خود، دیگران را به شگفتی وا می داشتند. گاه آن قدر می بخشیدند که رفتارشان در شمار معجزه به شمار می آمد، تا آنجا که در این مقام در توصیف حضرت هادی(ع) می گفتند: «انفاق امام هادی(ع) به قدری بود که جز پادشاهان کسی توانایی انجام آن را نداشت و مقدار بخشش های ایشان تا آن زمان از کسی دیده نشده بود و در جغرافیای اندیشه ها نمی گنجید».(18)

اسحاق جلاب می گوید: «برای ابوالحسن(ع) گوسفندان بسیاری خریدم. سپس مرا خواست و از منزلش مرا به جایی برد که بلد نبودم و فرمود تا تمامی این گوسفندان را میان افرادی که خود دستور داده بود، پخش کنم».(19)

بی آنکه دیگران متوجه شوند، آنان را از نسیم بخشندگی خود می نواخت و مورد تفقد

(20)

ای ابا هاشم! علّت آنکه من سخن آغاز کردم، آن است که گمان کردم می خواهی از برخی مشکلات خود شکایت کنی. دستور داده ام دویست دینار طلا به شما بدهند که با آن مشقت را بر طرف سازی. آن را بگیر و به همان مقدار بسنده کن».(21)

9. سخت کوشی

امام علی النقی(ع) پیشوای بزرگ شیعیان و بزرگ خاندان هاشم بود. درآمدهای اسلامی همه به دست او می رسید و می توانست از آن بهره مند شود؛ چرا که حق او بود، ولی به سان پدران خود دوست داشت از حاصل دسترنج خود بهره گیرد و نیازهای زندگی اش را با زحمت خود فراهم آورد. «علی بن حمزه» می گوید: «ابوالحسن(ع) را دیدم که به سختی مشغول کشاورزی است؛ به گونه ای که عرق از سر و رویش جاری است. از ایشان پرسیدم: فدایت شوم! کارگران شما کجایند [که شما این گونه خود را به زحمت انداخته اید]؟

در پاسخ فرمود: ای علی بن حمزه! آن کس که از من و پدرم برتر بود، با بیل زدن در زمین خود روزگار می گذراند. دوباره عرض کردم: منظورتان کیست؟ فرمود: رسول خدا، امیرمؤمنان و همه پدران و خاندانم خودشان کار می کردند. کشاورزی ازجمله کارهای پیامبران، فرستادگان، جانشینان آنها و شایستگان درگاه الهی است».(22)

10. بردباری

شکیبایی از برجسته ترین صفات مردان بزرگ الهی است؛ زیرا برخوردهای آنان با مردم نادان بیشتر از همه است و آنان برای هدایت شان باید صبر پیشه سازند تا این گونه دروازه ای از رستگاری را به رویشان بگشایند.

«بریحه عباسی»، گماشته دستگاه حکومتی و امام جماعت دو شهر مکه و مدینه بود. او از امام هادی(ع) نزد متوکل سخن چینی و سعایت کرد و برای او نگاشت: «اگر مکه و مدینه را می خواهی، علی بن محمد(ع) را از این دو شهر دور ساز؛ زیرا مردم را به سوی خود فرا خوانده و گروه بسیاری نیز به او گرایش یافته و از او پیروی می کنند».

در اثر سعایت های بریحه، متوکل امام را از جوار پر فیض و ملکوتی رسول خدا(ص) تبعید کرد و ایشان را به سامرا فرستاد. در طول این مسیر، بریحه نیز با ایشان همراه شد.

در بین راه رو به امام کرد و گفت: «تو خود بهتر می دانی که من عامل تبعید تو بودم. سوگندهای محکم و استوار خورده ام که چنانچه شکایت مرا نزد امیرالمؤمنین (متوکل) و یا حتی یکی از درباریان و فرزندان او کنی، تمامی درختانت را در مدینه به آتش کشم و خدمت کارانت را بکشم و چشمه ها و قنات های مزرعه ات را ویران سازم. بدان که در تصمیم خود مصمم خواهم بود». امام(ع) با چهره ای

گشاده در پاسخ بریحه فرمود: «نزدیک ترین راه برای شکایت از تو، این بود که دیشب شکایت تو را به درگاه خدا عرضه کنم و من شکایتی را که نزد خدا کرده ام، نزد غیر خدا و پیش بندگانش عرضه نخواهم کرد».

بریحه که رأفت و بردباری امام را در مقابل سعایت ها و موضع زشتی که در برابر امام گرفته بود دید، به دست و پای حضرت افتاد و با تضرع و زاری از امام درخواست بخشش کرد. امام نیز با بزرگواری تمام فرمود: «تو را بخشیدم!»(23)

11. شکوه و هیبت

از آنجا که امام معصوم، کانون تجلی قدرت و عظمت پروردگار و معدن اسرار الهی و قطب عالم امکان است، قداست معنوی و شکوه و وقار بسیار دارد. در زیارت جامعه کبیره از زبان امام هادی(ع) می خوانیم:

«هر بزرگ و صاحب شرافتی در برابر بزرگواری شما و شرافتتان سر فرود آورده و هر خود بزرگ بینی به اطاعت شما گردن نهاده است. هر زورگویی در برابر برتری شما فروتن شده و همه چیز در برابر شما خوار و ذلیل است».(24)

«محمد بن حسن اشتر» می گوید: «من همراه پدرم، بیرون کاخ متوکل با جمعی از علویان، عباسیان و جعفریان ایستاده بودیم که امام هادی(ع) آمد. تمام مردم برای ادای احترام و بزرگداشت ایشان از مرکب های خود پایین آمدند و صبر کردند تا ایشان وارد کاخ شود. پس از آن، برخی زبان به گلایه گشودند و گفتند: چرا ما باید به این پسر بچه احترام بگذاریم و از مرکب هایمان به احترامش پیاده شویم؟ نه شرافت او از ما بیشتر است و نه بزرگ سال تر از ماست. به خدا سوگند که وقتی بیرون آمد، دیگر از مرکب هایمان پیاده نمی شویم.

ابو هاشم جعفری در رد سخن آنها گفت: به خدا سوگند که همگی شما با خواری و خفت پیاده خواهید شد. پس از مدتی، امام از کاخ متوکل بیرون آمد. صدای تکبیر و تهلیل مردم به آسمان برخاست و همگی مردم، حتی آنان که گله مند بودند، از اسب هایشان پیاده شدند. آن گاه ابو هاشم رو به آنان کرد و گفت: شما که گفتید به او احترام نمی گذارید

(25)

پی نوشت ها:

1. مناقب آل ابی طالب، ابو جعفر محمد بن علی ابن شهر آشوب السروی المازندرانی، بیروت، دار الاضواء، بی تا، ج 4، ص 401.

2. فصول المهمة فی معرفة الائمة، ابن صباغ مالکی، بیروت، دارالاضواء، 1409 ق، ج 2، ص 268.

3. ائمتنا، علی محمد علی دخیلّ، بیروت، دار مکتبة الامام الرضا، چاپ ششم، 1402 ق، ج 2، ص (ع)21.

4. همان، ص 257.

5. همان، ص 217 ؛ اصول کافی، محمد بن یعقوب الکلینی، تهران، مکتبة الصدوق، 1381 ق، ج 1، ص 502؛ بحار الانوار، محمد باقر المجلسی، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1403 ق، ج 50، ص 211.

6. الفصول المهمة، ص 267.

7. دلائل الامامة، محمد بن جریر بن رستم الطبری، نجف، منشورات المطبعة الحیدریة، 1369 ق، ص 219 ؛ اصول کافی، ج 1، ص 230 ؛ مناقب آل ابی طالب، ج 4 ص 406.

8. بحار الانوار، ج 50، ص 130.

9. دلائل الامامة، ص 221.

10. سفینة البحار، شیخ عباس قمی، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، بی جا، ج 2، ص 240.

11.او وزیر معتصم و واثق بود که مخالفان را در تنوری می انداخت که کف آن میخ های آهنی بزرگی قرارداشت. مردم به شدت از او متنفر بودند. متوکل بعد از به قدرت رسیدن او را در همان تنور انداخت. علی بن الحسین المسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، برگردان: ابوالقاسم پاینده، تهران،انتشارات علمی و فرهنگی، 0(ع)13، چاپ چهارم، ج 2، ص 489.

12. الارشاد، محمد بن محمد بن النعمان المفید، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1378 ش، ج 2، ص 424؛ کشف الغمة فی معرفة الائمه، علی بن عیسی الاربلی، تهران، دار الکتب الاسلامیة، بی تا، ج 3، ص 236.

13. تذکرة الخواص، ابن الجوزی، تهران، مکتبة النینوی الحدیثه، ص 361 ؛ بحار الانوار، ج 50، ص 211.

14. الارشاد، ج 2، ص 433.

15. مجادلة: 11.

16. زمر: 9

17. الإحتجاج، احمد بن علی بن ابی طالب الطبرسی، قم، انتشارات اسوه، 1416، چاپ دوم، ج 2، ص309.

18. مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 409.

19. اصول کافی، ج 1، ص 498.

20. اعیان الشیعة، سید محسن امین، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، بی تا، ج 2، ص 37.

21. بحار الانوار، ج 50، ص 129.

22. من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، بیروت، دارالصعب، بی تا، ج 3، ص 216.

23. اثبات الوصیة، علی بن الحسین المسعودی، تهران، کتاب فروشی اسلامیه، 1343 ش، ص 196.

24. مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، قم، انتشارات اسوه، 1379 ش، چاپ چهارم، زیارت جامعه کبیره.

25. حیاة الامام علی الهادی(ع)، باقر شریف قرشی، بیروت، دار الاضواء، چاپ اول، 1402 ق، ص 24.

اشتراک گذاری این مطلب!

اصحاب و یاران امام هادی علیه السلام

23ام شهریور, 1391



در میان اصحاب امام دهم ، برمی خوریم به چهره هایی چون ” علی بن جعفر میناوی ” که متوکل او را به زندان انداخت و می خواست بکشد . دیگر ادیب معروف ، ابن سکیت که متوکل او را شهید کرد . و علت آن را چنین نوشته اند که دو فرزند متوکل خلیفه عباسی در نزد ابن سکیت درس می خواندند . متوکل از طریق فرزندان خود کم کم ، متوجه شد که ابن سکیت از هواخواهان علی (ع ) و آل علی (ع ) است .

 

متوکل که از دشمنان سرسخت آل علی (ع ) بود روزی ابن سکیت را به حضور خود خواست و از وی پرسید : آیا فرزندان من شرف و فضیلت بیشتر دارند یا حسن و حسین فرزندان علی (ع ) ؟ ابن سکیت که از شیعیان و دوستداران باوفای خاندان علوی بود ، بدون ترس و ملاحظه جواب داد : فرزندان تو نسبت به امام حسن (ع ) و امام حسین (ع ) که دو نوگل باغ بهشت و دو سید جنت ابدی الهی اند قابل قیاس و نسبت نیستند . فرزندان تو کجا و آن دو نور چشم دیده مصطفی کجا ؟ آنها را با قنبر غلام حضرت (ع ) هم نمی توان سنجید . متوکل از این پاسخ گستاخانه سخت برآشفت .

 

در همان دم دستور داد زبان ابن سکیت را از پشت سر درآوردند و بدین صورت آن شیعی خالص و یار راستین امام دهم (ع ) را شهید کرد . دیگر از یاران حضرت هادی (ع ) حضرت عبدالعظیم حسنی است . بنا بر آنچه محدث قمی در منتهی الآمال آورده است : ” نسب شریفش به چهار واسطه به حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام منتهی می شود … ” از اکابر محدثین و اعاظم علماء و زاهدان و عابدان روزگار خود بوده است و از اصحاب و یاران حضرت جواد (ع ) و حضرت امام هادی (ع ) بود . صاحب بن عباد رساله ای مختصر در شرح حال آن جناب نوشته .

 

نوشته اند : ” حضرت عبدالعظیم از خلیفه زمان خویش هراسید و در شهرها به عنوان قاصد و پیک گردش می کرد تا به ری آمد و در خانه مردی از شیعیان مخفی شد … ” . ” حضرت عبدالعظیم ، اعتقاد راسخی به اصل امامت داشت . چنین استنباط می شود که ترس این عالم محدث زاهد از قدرت زمان ، به خاطر زاهد بودن و حدیث گفتن وی نبوده است ، بلکه به علت فرهنگ سیاسی او بوده است . او نیز مانند دیگر داعیان بزرگ و مجاهد حق و عدالت ، برای نشر فرهنگ سیاسی صحیح و تصحیح اصول رهبری در اجتماع اسلامی می کوشیده است ، و چه بسا از ناحیه امام ، به نوعی برای این کار مأموریت داشته است .

 

زیرا که نمی شود کسی با این قدر و منزلت و دیانت و تقوا ، کسی که حتی عقاید خود را بر امام عرضه می کند تا از درست بودن آن عقاید ، اطمینان حاصل کند - به طوری که حدیث آن معروف است - اعمال او ، به ویژه اعمال اجتماعی و موضعی او ، بر خلاف نظر و رضای امام باشد . حال چه به این رضایت تصریح شده باشد ، یا خود حضرت عبدالعظیم با فرهنگ دینی و فقه سیاسی بدان رسیده باشد ” .

 

اشتراک گذاری این مطلب!

کتابشناسی امام هادی (ع) / کتابهای عربی

22ام شهریور, 1391

       
· سبع الدجیل السید محمد بن الامام علی الهادی(ع)، برهان البلداوی، قم، مکتبه الامین، 168ص.

· موسوعة الامام الهادی(ع)، چهار جلد، ابوالفضل طباطبائی اشکذری، مهدی اسماعیلی، قم، موسسه ولی العصر(ع)، 1424ق، 2109ص.

· الامام علی الهادی(ع) مع مروق القصر و قضاه العصر، کامل سلیمان، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، 1421ق، 352ص.

· فی رحاب رسول الله و اهل بیته 13 ـ 16، هاشم موسوی، تهران، المشرق للثقافة و النشر، 1380، 66ص.

· الامام الهادی(ع) قدوة و اسوة، سید محمد تقی المدرسی، تهران، مکتب العلامه المدرسی، 1420ق، 71ص.

· حیاة الامام الهادی(ع)، محمد جواد الطبسی، قم، فیض کاشانی 1426ق، 511ص.

· فی رحاب الامامین الجواد و الهادی(ع)، فوزی آل سیف، عربستان سعودی، دار المحجة البیضاء، 2005.

· سلسلة حیاة الرسول و اهل بیته(ع) سیره الائمه علی الهادی(ع)، الامام العسکری(ع)، المهدی المنتظر(ع)، باسلوب قصصی میسر، محمد رضا عباس محمد الدباغ، بیروت، دار المحجة البیضاء، 2004م.

· سیرة الامام العاشر علی الهادی(ع)، عبدالرزاق شاکر البدر، بغداد، دیوان، 100ص.

· لمحات من حیاة الامام الهادی، محمدرضا سیبویه، مشهد، آستان قدس رضوی، 1413ق، 134ص.

·اعلام الهدایه، ج12: الامام علی بن محمد الهادی، گروه نویسندگان، قم، المجمع العالمی لاهل البیت، 1422ق، 244ص.

· مسند الامام ابی الحسن علی بن محمد، عزیزالله عطاردی، مشهد، کنگره جهانی حضرت رضا(ع)، 1414ه، 400ص.

· منهاج التحرک عند الامام الهادی(ع)، نجف علی مهاجر، وزارت ارشاد اسلامی، 183ص.

· الامام الهادی(ع)، لجنة التألیف، موسسه البلاغ، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی،103ص.

· موسوعة المصطفی و العترة، ج14: الهادی علی(ع)، حسین الشاکری، قم، نشر الهادی، 1418.

· النور الهادی الی اصحاب الامام الهادی(ع)، عبدالحسین الشبستری، قم المکتبة التاریخیة المختصه، 1421ق، 360ص.

· ابوجعفر محمد بن الامام الهادی(ع)، محمد علی الغروی الاردوبادی، نجف اشرف، مخزنة الامینی، 1956م، 176ص.

اشتراک گذاری این مطلب!

 
فراخوان یاوران حسینی